|
سلام......
سال نو مبارک البته با تأخیر.........
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگی نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد.دادزد و بد وبيراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين
را به هم ريخت، خدا سکوت کرد،جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت
و خداباز هم سکوت کرد، دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد،
اين بار خدا سکوتش را شکست و با صدايی دلنشين گفت:
عزيزم بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادی!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:49  توسط سید حسین هاشمی
|
|
|