تبليغاتX
موسسه فرهنگی هنری عرفان
سلام.بعد از مدت ها....
تا حالا به مرگ فکر کردی؟….نمی خواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟

تا حالا به این فکر کردی که اصلاً تو کی هستی؟ چی هستی؟ ….از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

شده برات سوال پیش بیاد که آخرش چی؟ …به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

تا حالا خسته شدی؟…خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

تا به حال ازش چیزی خواستی ؟ جواب سوالاتو ازش پرسیدی؟ حس کردیش تو قلبت؟ خدا رو می گم…. می دونستی که همیشه داره نگات می کنه؟؟…پس، از اينکه به مرگ فکر کنی نترس، چون زیاد هم بد نیست…از مرگ نترس چون تو رو پیش اون می بره. و اون مهربون تر از چیزیه که همه می گن.. سرشاره از رحمت و بخشایش.

جواب سوالاتو از اون بگیر. اون همیشه با توست. نگران نباش....
خدا زنده است در من به همان اندازه يي كه من نفس مي كشم و هستم و حتي آن زمان كه مي ميرم به اندازه ي مرگ هست با وسعت بي پايان عشق.
مي ترسم از اينكه نكند كسي اشتباه برود ، نكند كسي با همه وجودش در كسي بي حس بماند ، نكند عشق فراموش شود و كسي حس كند چقدر تنهاست و شايد حتي از خدا تنهاتر ،مي ترسم و به وحشت مي افتم وقتي مي بينم خدايشان را از من مي خواهند .مي ترسم از اينكه من بايد تكيه گاهي باشم كه خود در التهاب عبور لحظه هاست و خواهد رفت .نمي خواهم كسي به خاطر من هستي اش دچار اندوه شود ، نمي خواهم كسي به خاطر من سياه بپوشد.......
تو آري تو اي تماشاگر كلمات من شايد اين رنج را بر دوش كسي سپرده اي ، شايد تكيه گاه كسي گردیده اي.اگر سنگيني احساست را خودت بپذيري فقط زندگي براي تو صبور تر مي شود. واگر تكيه گاهي باشي از همان اول بگو به قول سهراب 'سايبان آرامش ما ماييم '
خسته نيستم ، نه اين خستگي نيست ؛ من در آشوب طغيان عزيزانم هستم. بايد نجاتشان دهم حتي اگر.........
من ارام و صبورم و توكل مي كنم به خدا چون مي دانم حتي اگر آنچه را كه از او خواسته ام به من ندهد با من است و ما بهتر از هر كسي درك مي كند و من تنها نيستم............

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 4:12  توسط سید حسین هاشمی  |